السيد نعمة الله الجزائري
289
كشف الأسرار في شرح الاستبصار
دمبدم از مهر مهد سبز طفل غنچه را * دايهء باد صبا گهواره جنبانى كند حسن گل هر صبح افروزد عذار آتشين * خون حسرت در دل لعل بدخشانى كند سر به طنّازى كشد چون غنچه از شاخ أنار * رنگ خجلت در دل ياقوت رمّانى كند دانهء لالاى شبنم صبحدم در رخت گل * خندهء بازيچه با لولوى عمّانى كند گرد راه شوخ چشمان در فضاى كوى باغ * سرمه در آوازهء كحل صفاهانى كند عقدهها چون تاك دارم در دل پر خون فقر * حل مشكلها مگر ساقى بآسانى كند ساقى كوثر جوانمردى كه هر انگشت أو * صد يد بيضاء به كار پير عمرانى كند سر در أرباب همت آن كه بر روى پلاس * حكمرانى بر سر تخت سليمانى كند از أزل همداستان گرديده تا در درگهش * خضر سقّائى ، كليم اللّه دربانى كند آن شهنشاهى كه هر جا گستراند مائده * صد مسيحا بر سر خوانش مگسرانى كند از دم پر فيض أو جبرئيل با لوح وقلم * معرفت ادراك چون طفل دبستانى كند مختصر بايد سخن در مدح آن عالي جناب * بي أدب باشد گدا چون قصه طولانى كند